X
تبلیغات
ღ♥ღ جاده بی انتها ♥ღ♥


ღ♥ღ جاده بی انتها ♥ღ♥

خدایا!!هرگـز کسی را به آنچه کـه قسمتش نیست،عادت مده

ای دهقان فداکار ...

تو در روزگاری بزرگ شدی که مردی برهنه شد 

تا زنان و کودکان 

زنده بمانند ...

اما من در روزگاری نفس میکشم که زنی برهنه می شود

تا کودکش

از گرسنگی نمیرد ....!!



92/01/30| 19:56 |ELENA| |

|________________________┍──────────────┤

 

 

خوب عیدم که داره میاد ....

تا فردا کی زنده کی مرده ....

دوستای خوب و مهربونم عید همتون مبارک ....

دلاتون شاد و لباتون خندون ....

تو مسافرتتون دعای من بدرقه راهتون ....

جای منم خوش بگذرونید ....

... دوستون دارم ....

91/12/26| 13:49 |ELENA|

|________________________┍──────────────┤

 


دلخوش از آنیم که حج میرویم

غافل از آنیــم که کج میـــرویم

کعبــه به دیـدار خدا میــــــرویم

او که همین جاست کجا میرویم؟

... نگاه به دستان پیرش نکن ....

... تقصیر روزگار است وگرنه او کودکی بیش نیست ! ...


91/12/01| 20:57 |ELENA| |

|________________________┍──────────────┤

 

 

چشمان مظلومت را ببند...

نگاه قشنگت را زندانی کن!

اینجا زمین است...

جایی که هیچ کس به فکرتو نیست...

جایی که از سادگیت سو استفاده می شود.. تو هم گولشان را می خوری...

اینجا زمین است...

همان جایی که بخاطر رنگ روسریت.. بخاطر لباس تنت.. میشوی یک خلاف کار بزرگ!

اینجا متفاوت بودن بی معنا است......

 

91/11/01| 13:47 |ELENA| |

|________________________┍──────────────┤

 

 

پسر گرسنه اش بود ، شتابان به طرف یخچال رفت ...
 در یخچال را باز کرد،
 
عرق شرم بر پیشانی پدرش نشست ...
 
پسرک این را می دانست،
دست بُرد بطری آب را برداشت،
 
کمی آب در لیوان ریخت،
صدایش را بلند کرد و گفت : " چقدر تشنه بودم! "
 
ولی پدر این را می دانست پسر کوچولویش چقدر بزرگ شده است .
 
91/10/01| 11:32 |ELENA| |

|________________________┍──────────────┤

 

 

پسر : عزیزم عاشقتم ...

دختر : آره خیلی عشقت قشنگه، اما دستتو از اونجا بردار ...

پسر : جان من ... حال گیری نکن خودتم خوشت میاد پس گیر نده دیگه ...

دختر : نه ! ما تازه 2هفته س که باهم دوست شدیم ....

پسر : تو دوسم نداری و گر نه این کارو نمی کردی ...

دختر : رو مخم نرو دیگه؛من دوست دارم و دارم عاشقت میشم اما !!!!!!

عشق قلبارو باز میکنه نه پاهارو

 

91/09/01| 16:14 |ELENA| |

|________________________┍──────────────┤

 

 

پسر جون ...افتخار میکنی هرزه ای ... ؟!!

افتخار میکنی هر روز با احساس یه دختر بازی میکنی و میری پزشو به دوستات میدی که با

اینم آره ... ؟ که همه آویزونتن ... ؟

افتخار میکنی که هر شب مستی و نوعی از پارتی نبوده که حضور نداشته باشی ... ؟

افتخار میکنی که بگی اهل تعهد نیستی و دختر واسه بازی دادنه ... ؟

هه این کارارو میکنی که فردا که ازدواج کردی مثلا دلت نخواد ... ؟

فکر کن یه در صد احساس میکنی که خیلی شاخی که تو یه لحظه با هزار نفری ... ؟؟؟       

نه عزیز من ... !  اینا افتخار نیس ... عقدس ... کمبودِ ...

91/08/05| 11:7 |ELENA| |

|________________________┍──────────────┤

 

 

مرد ها . . .

اسمشان به سنگدلی معروف است . . .

زن ها . . .

به آهن پرستی . . .

مرد ها و زن ها . . .

هر دو انکار می کنند . . .!!

هر دو تنها می گذارند و از تنهایی می نالند . . .

جمله دوستت دارم شده است جمله ی فرار . . .

بشنویم . . .

فرار می کنیم . . .!

اما . . .

هر دو گریه می کنند . . .

دختر ها بلند . . .

پسر ها بی صدا . . .!

هر دو به دنبال کسی که تا ابد تنهایشان نگذارد . . .

مرد ها تا مانکن ببینند تنها می گذارند . . . !

زن ها تا شاهزاده ای سوار بی ام و . . .!

91/07/01| 10:24 |ELENA| |

|________________________┍──────────────┤

 

 

گفتیم: دخترانمان در امارات و دوبی خرید و فروش می شوند!

فرمودند: شیوخ آنجا برادران مان هستند و تجارت با آنان حلال!!

گفتیم سن فحشا به دوازده سال رسید!

فرمودند: سن تكلیف نـُــه سال است.

گفتند: فقرا كلیه هاشان تمام شد، قلب ها را می فروشند! ...

فرمودند: فقــــط "ایمــــان" را نفروشند.

ناگهان یکی نعره زد: وا اسلاما!!.... تار مویی بیرون زد!

خشمگین شدند ، رگ گردنشان بیرون زد ...

خفاش ها را برداشتند و به قصد ارشاد به خیابان ریختند...

 

 

91/06/10| 23:46 |ELENA| |

|________________________┍──────────────┤

 

 

کشوری که مرد هایش جوری نگاه به اندامت و پاهایت میکنند که از زندگی خسته میشویی!...

همیشه هم همان پسری که میگویید به فکر تنت نیست بیشتر دنبال رنگ لباس زیرت میگردد!...

 آری اینجا ایران است...

آنقدر که مردهایش به بهانه شلوغی مترو آنقدر خودشان را بهت میمالند که ارضا شوند!..

همان جایست که در تاکسی پیرمرد آرام پشت دستش را به پاهایت میکشد...

همان بهشتی که روی خط عابر پیاده بخواهی عرض خیابان را طی کنی کلکسیونی به عشق تنت ترمز میزنند....

همان جای که در دانشگاه استاد هایش برایت تیک میزنند 20 را میدهند به شرطی که اهل شیطنت باشی.....


91/06/06| 12:42 |ELENA| |

|________________________┍──────────────┤